سیاستمداران با دین چگونه برخورد کرده اند؟ (ارائه مطالب با معرفی مرجع معتبر)
نقدی از سکولاریسم. برای رویت اصل مطلب، روی کلمه نظر یا ارسال نظر و برای رویت نقد مطلب روی کلمه ادامه مطلب، کلیک کنید.
سلام به بهار
در مقاله دین و سیاست، تعریف زیبا، واضح، مجمل و واضحی از سکولاریسم ارائه نموده اید. اما به نظر من تعریف خوب و منصفانه ای از دین ارائه نکرده اید.
به نظر من در واقع خرافات باعث گردیده است که ادیان از اهدف اصلی خود فاصله بگیرند.
بدون اینکه قصد محکوم کردن دین و یا مخالفان دین را داشته باشم ذکر این نکته را ضروری می دانم و آن این است که همه ادیان و مکاتب با اهدافی زیبا و بشر دوستانه ارائه شده اند. ولی تاریخ نشان می دهد که در عمل، معمولا نه طرفداران ادیان الهی و نه طرفداران مکاتب بشری هیچکدام عملکرد مناسبی در خور شعار های خود انجام نداده اند. و راه افراط و تفریط را طی نموده اند.
به عنوان مثال همین مسیحیت که با عملکرد خود با ایجاد لجاجت در میان اقشار روشنفکر باعث ایجاد مکاتبی نظیر سکولاریسم، کمونیسم و ... گردیده است و یا اسلام که بخصوص در جامعه ما و پس از انقلاب اسلامی با ایجاد لجاجت در میان اقشار نه چندان روشنفکر، باعث بروز دین زدگی، مکتب زدگی و مادی گرائی و پوچی گرائی گردیده است. (آنها با لجاجت خود به سمت ارائه مکاتبی رفتند... – زهی به سعادتشان انشاء اله که خوشبخت شده اند!!!؟- ولی بد بختانه اینها فنا گشتند.)
فرموده اید: «سکولاریسم حق اقامه ي حكومت و تقنين را به مردم سپرده مي سپارد.»
سوال این است که این مردم چه کسانی هستند؟ بی دین ها؟ متدینین خرافاتی؟ گاو پرست ها؟ بت پرست ها؟ فقط سیستمداران اروپایی؟ دانشمندان؟ کسانی که هنوز در قرن بیست و یکم به پرستش چیز هایی مثل آلت تناسلی انسان و ... معتقدند؟ و امثالهم که در هر جامعه ای متفاوت است. پس از نظر سکولاریسم حق اقامه ي حكومت و تقنين در هر جامعه ای می تواند متفاوت باشد. در واقع سکولاریسم این حق را از خود سلب نموده است که بتوانیم از مردم یک اجتماع خرده بگیریم که چرا تابع سکولاریسم نیستید و باصطلاح علمی فکر نمی کنید. به عبارتی به همه جوامع حق داده که برای خود تصمیم بگیرند (چه علمی و چه خرافی و...).
همانطوری که خود اشاره کرده اید؛ بطور کلی مکاتبی نظیر سکولاریسم زائیده عملکرد غلط یک اجتماع خاص هستند و بدیهی است که نسخه قابل تجویزی برای همه بشریت نیستند.
در مطالب خود جمله ای دارید: « وقتي سياست غير مقدس مي شود يعني علمي مي شود و... » من با این جمله موافق نیستم. به نظر من علم با تقدس منافات ذاتی ندارد. (گرچه در آن روز گار کلیسا عملا بین این دو تفاوت قائل بود.) ولی می دانیم که همه چیز را خداوند خلق کرده است. و قدرت درک همه علوم را خداوند به بشر هدیه کرده است. اگر کمی به مظاهر خلقت بیندیشیم ملاحظه خواهیم نمود که تمام موجودات بر مبنای علوم مختلف خلق شده اند که دانشمندان روز به روز موفق به کشف قسمت اندکی از قوانین علمی (که به نظر من همان قوانین الهی هستند.) می گردند. آیا فکر می کنید قوانین علمی، قوانین غیر الهی و یا قوانین الهی، قوانین غیر علمی اند؟ به نظر من قطعا اینطور نیست. جز این نیست که علم را نیز خداوند متعال پدید آورده است. پس با توجه به تعریف سیاست (که بطور مجمل به معنی علم تدبیر و اداره اجتماع است)؛ بسته به اینکه در چه جامعه ای زندگی می کنیم؛ سیاست هم می تواند مقدس و یا غیر مقدس باشد. زیرا سیاست هم یک علم است و اگر در راستای تحقق اهداف الهی (یا به عبارت واضح تر در جهت تکامل انسانها) باشد می تواند مقدس باشد.
به نظر من دین الهی و عاری از خرافات چیزی جز علم و علم چیزی جز دین نیست و هر دو به یک اندازه مقدسند.
فرموده اید: « پديده ي ديگري نيز كه به ظهور سكولاريسم دامن زد فرق بين انسان مكلف و انسان محق بود. » و این درست است. سکولاریسم و امثالهم یک پدیده اجتماعی هستند که بر اثر عملکرد غلط قدرت حاکم در جامعه (عمدتا جوامع مسیحیت اروپائی) به ظهور رسیده اند.
انسان محق یا مکلف؟ (قرآن کریم می فرماید: لا یکلف اله نفسا الا وسعها= خداوند به هیچ کس تکلیف نمی کند مگر به اندازه وسعتش.) در اسلام انسان ضمن اینکه محق است؛ به اندازه وسعت و ادراکش مکلف می شود. و هیچ زور و اجباری نیز در این رابط نیست. (لا اکراه فی الدین...) و نمی تواند بین مکلف بودن انسان و محق بودن وی رابطه علمی و منطقی وجود نداشته باشد. انسان همانطور که محق است در حد خود مکلف هم هست. در قرآن کریم صراحتا در این خصوص بین انسان دانا و نادان تمایز قائل شده است. (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون؟) جمله مشهور: «اگر بینی که نابینا و چاه است؛ تو گر خاموش بنشینی گناه است.» نیز بر گرفته از همین قانون الهی (به نظر من علمی) است. زیرا با منطق سازگار است. بدیهی است انسانی که دانشمند است می بایست علم خود را برای بهبود جامعه مصرف کند در غیر اینصورت چیزی جز یک حیوان متمدن نیست.
حال اگر شما بین دین و علم (منظورم دین اسلام و حتی مسیحیت و یهودیت است.) تعارضی می بینید فقط به خاطر وجود خرافات در دین است.
بدون تعصب می گویم؛ در سراسر قرآن کریم به خلقت جهان اشاره شده و اینکه بشر چرا به خود اجازه نمی دهد در رابطه با این عظمت تدبر و تعقل انجام دهد؟ قرآن کریم خروج بشر از کره زمین را در 1400سال پیش مدعی شده است و راه آن را برای بشر نشان داده است. (یا معشر الجن و النس ان استتعتم ...) حتی ذکر شده هنگامی که از کره زمین خارج می شوید با گلوله هائی از آتش و نظایر آن (که همان سنگهای سرگردان در فضا هستند) مواجه می شوید. (شواظ من النار...) تئوری بسط آسمان و کرات و بسیاری از نشانه های علمی خلقت را نیز در قرآن کریم می بینیم.
بنا بر این، نترسید تعصب را کنار بگذارید و آزادانه اندیشه کنید که خداوند نیز در سراسر قرآن کریم و به دفعات، همین را از شما خواسته است. (افلا یعقلون... افلا تعقلون... ) و به کرات با مثال زدن از خلقت آسمانها، زمین، شتر و مورچه و سایر حیوانات و مخلوقات... انسان را به تعقل و کشف قوانین علمی (الهی) تشویق و ترغیب نموده است. (ان اله لا یستهیی ان یضرب الامثال لالناس لعلهم یعقلون = البته خداوند شرم ندارد نسبت به اینکه برای مردم مثالهایی بزند شاید آنها تعقل کنند. – قرآن کریم) و نهایتا اگر به نتیجه ای علمی رسیدید بدانید که این همان قانون الهی است که با اسلام و دین الهی نمی تواند مغایر باشد. مگر نه این است که مهم ترین تفاوت ما با حیوانات همان عقل و خرد است. حیف نیست که آن را در اختیار گروه خاصی قرار دهیم و خود مثل حیوان در رابطه با همه شئون زندگی تابع و مقلد باشیم؟ البته بدیهی است که همه نمی توانند راجع به همه چیز فکر و تحقیق علمی کنند. ولی یاد آور می شوم که جز به اندازه وسعتان مکلف نیستید.
اگر پرده خرافات را از ادیان الهی «منظورم اسلام، مسیحیت و یهودیت است.» برداریم؛ علمی بودن آنها را به وضوح مشاهده خواهیم کرد. خصوصا دین اسلام که در طول تاریخ کمتر از ادیان دیگر دچار خرافات گردیده است. در این صورت بسیاری از مفاهیم که به عنوان مفاهیم دینی در جوامع مصداق یافته (و مملو از اعتقادات بی پایه و اساس و غیر معقول است) از بین می رود و چهره واقعی و نورانی دین الهی پدیدار می گردد که گوئی دین تغییر کرده است ولی در واقع این سه دین همگی نسخه های جدیدی از یک دین هستند که به تناسب انسان آن روز و درجه تکاملش به بشر ارائه شده اند و نهایتا اسلام که با تشریح قوانین خلقت برای بشری که به حد رشد و بلوغ کامل فکری رسیده است به عنوان آخرین نسخه برای همیشه می تواند راه گشا باشد و قرآن کریم نیز فقط به عنوان هدایتی است برای کسانی که مسائل را از طریق عقل در می یابند. (ذالک الکتاب لاریب فیه هُدیً للمتقین)
با توجه به توضیحات ذکر شده به نظرم پاسخ سوال آخر شما در مقاله خودتان داده شده است. کافی است که بین دین و خرافه تمایز قائل شویم و این ظلمها و بی عدالتی ها و... که در جامعه امروزمان شاهد آن هستیم ناشی از این مطلب است.
درود بر آنکه هدایت الهی را پیرو شد.
حکمی
http://hakami.jbg.ir